♥♥هرمس نامه♥♥
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 1 آبان 1392برچسب:, توسط سبحان |

زبانم بند آمد

چشمانم خاموش شدند

و دستهایم سرد و خسته ، تنها ماندند

می شنیدم اما انگار کر بودم

می دیدم اما انگار کور شده بودم

او رفته بود

و من ایستاده

تنها

زیر آسمانی که ای کاش می بارید تا چشمهای خشکم اندکی تر می شدند

او که رفت

قلبم ایستاد

روحم رفت

احساسم مرد

خاطراتم مدفون دقایق ام شدند

و هر روز گور لحظات را می شکافم و دوباره مدفون اش می کنم

هر روز بین برزخ عشق و نفرت

گاه به جهنم می روم و گاه به بهشت

و او رفت

زخمی که شاید هرگز جوابی نداشت

دردی که شاید هرگز تسکینی نداشت

و هر روز

بی احساس و بی تپش

نفس ام را نخ به نخ با سیگار های بی نفس آتش می زنم و خفه می کنم

و دیگر از ثانیه ها گذر نمی کنم

به آتش می کشمشان

تا همدرد سوختن من باشند ...

و زخم های قلبم را هر روز تازه تر می کنم

تا یادم نرود که عشق با من چه کرد...!



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.